۱۲:۳۶:۲۰ - چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
نوحه دردناک میثم مطیعی برای حضرت رقیه + صوت
خبر را به یزید رساندند، دستور داد سر بریده پدرش را برایش ببرند. رأس مطهر سیدالشهدا را در میان طَبَق جای داده، وارد خرابه کردند و مقابل این دختر قرار دادند. سرپوش طبق را کنار زد، سر مطهر سیدالشهدا را دید، سر را برداشت و در رآغوش کشید. حضرت رقیه (سلام الله علیها) دختر امام […]

خبر را به یزید رساندند، دستور داد سر بریده پدرش را برایش ببرند. رأس مطهر سیدالشهدا را در میان طَبَق جای داده، وارد خرابه کردند و مقابل این دختر قرار دادند. سرپوش طبق را کنار زد، سر مطهر سیدالشهدا را دید، سر را برداشت و در رآغوش کشید.



حضرت رقیه (سلام الله علیها) دختر امام حسین (علیه السلام) در واقعه عاشورا سه سال سن داشتند که بعد از شهادت پدر و یارانش در عصر عاشورا، به همراه دیگر زنان بنی‌هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفتند و در خرابه‌های شام به شهادت رسیدند. نگاهی اجمالی به زندگانی حضرت رقیه(سلام الله علیها) می‌اندازیم.

 

حضرت رقیه (س) وجود خارجی داشتند یا خیر؟!

یکی از شهیدان قیام حسینی که نقش بسیار تاثیر‌گذاری درتبدیل واقعه عاشورا به یک جریان تاریخی داشت، حضرت رقیه (سلام الله علیها) است که بعضی از مورخین درباره وجود تاریخی حضرت رقیه (سلام الله علیها) سعی در شبهه پراکنی دارند، اما با توجه به مستندات تاریخی که در کتاب منتخب التواریخ نقل شده می‌توان به تمام این شک و دودلی‌ها پایان داد.

تعمیر و بازسازی قبر مطهر

در قسمتی از این مستندات تاریخی، جریان تعمیر و بازسازی قبر این بانوی سه ساله ذکر شده که بدین صورت است: چندین بار سید ابراهیم دمشقی و خانواده‌اش در عالم رویا خواب این بانوی سه ساله را می‌بینند. در خواب از سید ابراهیم خواسته می‌شود که به نزد والی شام برود و از او بخواهد که قبر را تعمیر کنند؛ زیرا داخل قبر آن حضرت آب جمع شده بود و جسم مطهر ایشان معذب بود.

والی شام با مطلع شدن از این جریان از علما شیعه و سنی خواست که غسل کنند و در نزد مرقد آن بانو جمع شوند و قرار بر این شد که قفل به دست هر شخصی باز شد، متصدی نبش قبر و تعمیر آن شود. قفل تنها به دست سید ابراهیم دمشقی که نسبش منتهی به سید مرتضی علم الهدی می‌شود، باز شد و بدن شریف آن حضرت را به مدت سه روز از قبر خارج کردند و به تعمیر آن پرداختند.

بیان شهادت حضرت رقیه (سلام الله علیها) در ۳ منبع

 شهادت غم انگیز حضرت فاطمه صغری و یا رقیه علی‌ها سلام، دختر امام حسین (ع) چنین است:

عصر روز سه شنبه در خرابه در کنار حضرت زینب (س) نشسته بود. جمعی از کودکان شامی را دید که در رفت و آمد هستند.

پرسید: عمه جان! اینان کجا می‌روند؟ حضرت زینب (س) فرمود: عزیزم این‌ها به خانه هایشان می‌روند. پرسید: عمه! مگر ما خانه نداریم؟ فرمودند: چرا عزیزم، خانه ما در مدینه است. تا نام مدینه را شنید، خاطرات زیبای همراهی با پدر در ذهن او آمد.

بلافاصله پرسید: عمه! پدرم کجاست؟ فرمود: به سفر رفته. طفل دیگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوی غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسی از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤیا پدر را دید. سراسیمه از خواب بیدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جویی نمود، به گونه‌ای که با صدای ناله و گریه او تمام اهل خرابه به شیون و ناله پرداختند.

خبر را به یزید رساندند، دستور داد سر بریده پدرش را برایش ببرند. رأس مطهر سید الشهدا را در میان طَبَق جای داده، وارد خرابه کردند و مقابل این دختر قرار دادند. سرپوش طبق را کنار زد، سر مطهر سید الشهدا را دید، سر را برداشت و در رآغوش کشید.

بر پیشانی و لب‌های پدر بوسه زد و آه و ناله اش بلند‌تر شد، گفت: پدر جان چه کسی صورت شما را به خونت رنگین کرد؟ پدر جان چه کسی رگ‌های گردنت را بریده؟ پدر جان «مَن ذَالَّذی أَیتَمَنی علی صِغَرِ سِنِّیِ» چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پدر جان یتیم به چه کسی پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان کاش خاک را بالش زیر سرم قرار می‌دادم، ولی محاسنت را خضاب شده به خونت نمی‌دیدم.

دختر خردسال حسین (علیه السلام) آن قدر شیرین زبانی کرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خیال کردند به خواب رفته. وقتی به سراغ او آمدند، از دنیا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند.

*منابع : شرح شمع، صفحه ۳۱۰ – نفس المهموم ۴۵۶ -الدمع الساکه ۱۴۱





نوحه های جانگداز میثم مطیعی با موضوع حضرت رقیه: 

چه آروم اون گوشه خوابیده، چه خنده ای کنج لبهاشه
تو خواب ناز داره می بینه، که توی آغوش باباشه
داره خواب می بینه که بابا دوباره، گل بوسه تو باغ چهره ش میکاره
نه لبهاش کبوده نه موهاش پریشون، نه اون روی ماه زیرِ گَرد و غباره
بابا، بابای مهربون من نپرس، از حال پریشون من 
روی، زرد و قد کمون من
(بابا، مَنِ الذی ایتَمَنی)

بابا دیگه منو تنها نگذار

یه مرتبه می پره از خواب، ولی نمی بینه باباشو
نمی بینه خوابشو حتی، هر چی که می بنده چشماشو
نمی بینه چیزی بجز یه خرابه، که تاریک و سرده غمش بی حسابه
میپرسه با گریه که بابای من کو؟ ولی این سوالش بازم بی جوابه
تا کی، قسمت من تنهاییه بابا، نگو وقت جداییه
آخه، دختر بچه باباییه
(بابا، من الذی ایتمنی)

چه آروم اون گوشه خوابیده، بدون این غصه ها، غمها
ولی دیگه خواب نمیبینه، روی زانوشه سر بابا
میدونستم این غصه امشب تمومه، میدونسته که دیدنش آرزومه
حالا اومده تا که تنها نمونم، نه خوابه نه رؤیا خودش روبرومه
بابا، دیگه منو تنها نگذار تو این، ویرونه سرد غمبار
از تو، جدا نمیشم من این بار
(بابا، من الذی ایتمنی)

سه ساله‌ی حسینم و خرابه خونه‌ی منه
سه ساله‌ی حسینم و خرابه خونه‌ی منه
اشکای من تنها چراغ آشیونه‌ی منه
وای‌، میگن رقیه، بی کس و کاره، میگن رقیه، بابا نداره
ولی تو برمیگردی و تموم میشه اسیری
از دست این نامحرما، گوشوارمو می گیری
(وای بابای خوبم)

خوش اومدی بابا ولی چرا لبات وا نمیشه؟
چرا تو چهره تو جای بوسه پیدا نمیشه؟
آه، با لب خونین، منو صدا کن، دلم گرفته، دلم رو وا کن
عمه می‌گفت که عاقبت، تموم میشه اسیری
از دست این نامحرما، گوشوارمو میگیری
(وای بابای خوبم)

بابای مهربون من تاول پاهامو ببین
تو های و هوی دشمنا عمه‌ی تنهامو ببین
وای، بیا بابا جون، که خیلی تنهام، تو رو می خونه، خشکی لبهام
تو میرسی با ذوالجناح، تموم میشه اسیری
از دست این نامحرما، گوشوارمو می‌گیری
(وای بابای خوبم)

 

منبع:
نسیم توسعه نسیم توسعه نسیم توسعه نسیم توسعه نسیم توسعه نسیم توسعه